عرفان مجسّم عرفان مجسّم .

عرفان مجسّم

جمله كوتاه

همانا تمام جهان اسلام در سال هاي آينده از منهاج فردوسيان بخاطر خدمات شايانشان تقدير و تشكر خواهند كرد.


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، رسم الخط، قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط حاج فردوسي، رسم الاملاء،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۵:۲۰:۴۶ توسط:ارشام كمالي موضوع:

دلالت تشرف حاج علي بغدادي بر متبرك بودن آب سقاخانه!

[عطف به نامه‌ي ۴۸۴] تشرف حاج علي بغدادي به محضر امام زمان (عليه‌السلام)، دليل بر متبرك بودن آب سقاخانه‌ي امام رضا (عليه‌السلام) است. /

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
در پاسخ به اين استدلال، چند نكته به عرض مي‌رسانم، اميد است موجب روشنگري گردد.

نكته‌ي اول: متن حكايت حاج علي بغدادي از مفاتيح الجنان به نقل از كتاب نجم الثاقب، چنين است: «… گفتم: اي آقاي من سؤال دارم. فرمود: «بپرس!». گفتم: در سال ۱۲۶۹ به زيارت حضرت علي بن موسي الرضا (عليه‌السلام) رفتم در قريه درّود (نيشابور) عربي از عرب‏هاي شروقيّه، كه از باديه‌نشينان طرف شرقي نجف اشرف‌اند را ملاقات كردم و او را مهمان نمودم. از او پرسيدم: ولايت حضرت علي بن موسي الرضا (عليه‌السلام) چگونه است؟ گفت: بهشت است، تا امروز پانزده روز است كه من از مال مولايم حضرت علي بن موسي الرضا (عليه‌السلام) مي‏خورم، نكير و منكر چه حق دارند در قبر نزد من بيايند و حال آن كه گوشت و خون من از طعام آن حضرت روئيده شده. آيا صحيح است؟ آيا علي بن موسي الرضا (عليه‌السلام) مي‏آيد و او را از دست منكر و نكير نجات مي‏دهد؟
فرمود: «آري والله‏! جدّ من ضامن است.»

نكته‌ي دوم: حكايات تشرف، در نزد اهل حديث، از اعتبار روايات برخوردار نيست، لذا واجب و حرام را روي حكايات تشرف بنا نمي‌گذارند ولي از باب قاعده‌ي تسامح در ادله‌ي سنن، برخي مستحباب و مكروهات را از اين حكايات استفاده كرده‌اند.

نكته‌ي سوم: قاعده‌ي عقلي داريم كه مي‌گويد: «اذا جاء الاحتمال، بطل الاستدلال» يعني هر گاه در مورد يك چيز، دو احتمال داده شود، استدلال كردن با آن درست نيست. در مورد حكايت حاج علي بغدادي، دو احتمال وجود دارد: يكي اين است كه چون آن شخص عرب، از غذاي ميهمان‌سراي حضرت خورده و به قول خودش گوشتش از پذيرايي آن حضرت است عذاب قبر ندارد و احتمال ديگر، اين است كه چون زائر آن حضرت بوده، حضرت به زيارتش در قبر خواهند آمد و عذاب قبر نخواهد داشت.
وقتي نتوان از خود متن، به نتيجه رسيد، نيازمند امارات خارجيه خواهيم بود. يعني بايد دليل خارج از متن بيايد و يك طرف را تقويت كرده و ما را از سرگرداني نجات دهد. در اين مثال، مي‌توان براي احتمال دوم، اجمالاً دليل روايت از خارج آورد ولي براي احتمال اول، بنده سراغ ندارم. اگر كسي دليل روايي بر احتمال اول سراغ دارد، بفرمايد تا بررسي سندي و متني كنيم. اگر واقعاً بتوان با روايات معتبر ديگر، اين احتمال را تقويت نمود، كه خوردن و آشاميدن از ميهمان‌خانه‌ي حضرت رضا (عليه‌السلام)، موجب نجات از عذاب قبر مي‌شود، به سمت آن خواهيم رفت و از احتمال دوم، دست بر مي‌داريم.
پس اكنون نياز به ارائه‌ي آيه يا روايت معتبر براي تقويت احتمال اول داريم، كه بتواند به روشني براي ما اثبات كند اگر كسي چند روزي از غذاي ميهمان‌سراي آن حضرت بخورد و بنوشد، عذاب قبر نخواهد داشت.
اين كه عرض كردم اجمالاً دليل روايي بر احتمال دوم داريم، به اين ملاحظه است كه در روايتي امام رضا (عليه‌السلام) فرمودند: «مَنْ زَارَنِي عَلَى بُعْدِ دَارِي أَتَيْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَهِ فِي ثَلَاثَهِ مَوَاطِنَ حَتَّى أُخَلِّصَهُ مِنْ أَهْوَالِهَا إِذَا تَطَايَرَتِ الْكتُبُ يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ». (من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، جلد ۲، صفحه‌ي ۵۸۴، باب ثواب زياره النبي و الأئمه صلوات الله عليهم أجمعين)
ترجمه: هر كس مرا علي رغم دور بودن خانه‌ام زيارت كند، روز قيامت در سه جا به نزدش خواهم آمد تا او را از ترس‌هايش رها سازم؛ آن گاه كه نامه‌هاي اعمال به راست و چپ به پرواز درآيد و در نزد صراط و در نزد ميزان.

نكته‌ي چهارم: آنچه در متن سؤال و جواب حاج علي بغدادي آمده، اين است كه مي‌گويد: «نكير و منكر چه حق دارند در قبر نزد من بيايند و حال آن كه گوشت و خون من از طعام آن حضرت روئيده شده». اگر اين فرض را بپذيريم كه خوردن و آشاميدن از ميهمان‌سراي آن حضرت به قدري كه موجب روئيدن گوشت و خون شود، مايه‌ي نجات از عذاب قبر است و به همين مناسبت مستحب مي‌باشد، دلالتي بر استحباب نوشيدن از آب سقاخانه‌ي اسماعيل طلايي ندارد. چون با يك ليوان آب، گوشت و خوني ساخته نمي‌شود.
بله اگر در سؤال اين مي‌بود كه «من از سقاخانه‌ي حضرت رضا (عليه‌السلام) نوشيدم، پس نكير و منكر چه حقي دارند در قبر نزد من بيايند» مي‌توانستيم اين طرف را احتمال داده و به عنوان يك فرضيه بگيريم و حكم كنيم كه «رجاءاً» مي‌توان از آب سقاخانه به عنوان تبرك نوشيد، به اميد اين كه ما هم مثل آن عرب، مشمول عنايت خاصه‌ي حضرت رضا (عليه‌السلام) شده و عذاب قبر و نكير و منكر از ما برداشته شود. اما سخن در اين سؤال و جواب، پانزده روز پذيرايي است به نحوي كه گوشت و خون توليد شده است.

نتيجه‌گيري: بنده از اين حكايت، با چشم‌پوشي از تمام حواشي آن مانند ضعف سند و منبع، پي به استحباب نوشيدن از سقاخانه‌ي امام رضا (عليه‌السلام) نبردم ولي همچنان جاي بحث، باز است و كسي كه اعتراضي دارد، مي‌تواند مطرح سازد تا بررسي كنيم.

موفق باشيد
حاج فردوسي

 منبع : http://mahdaviyateslami.blogfa.com/post/1


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، رسم الخط، قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط حاج فردوسي، رسم الاملاء،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۵:۱۹:۲۱ توسط:ارشام كمالي موضوع:

احترام به سادات و علما، تا كجا؟

بحث ديگري كه همه در مورد ايشان مي دانند و بسيار در آن شاخص بودند، احترام به سادات بود.
در بين طلبه‌ها و شاگردان ايشان اگر طلبه سيدي از در وارد مي‌شد، جلوي پاي او بلند مي‌شدند. بقيه را هم موظف مي‌كردند كه تا قبل از شروع درس اگر طلبه سيدي وارد شد، همه به احترامش بلند شويم و يك صلوات بفرستيم. ولي بعد از شروع درس به واسطه احترام به درس و گسيخته نشدن بحث اين كار را نمي‌كردند.
بارها مي‌شد كه اگر بچه سيد كوچكي وارد جايي مي‌شد، پدرم جلوي پاي او هم تمام قد بلند مي‌شدند. بچه را در بغل گرفته و مي‌بوسيدند و حتي پاي آن بچه را مي‌بوسيدند. من بارها ديدم از روي كفش، پاي بچه سيد را مي‌بوسيدند. هميشه مي‌گفتند ما اگر اين حجاب زمان و مكان را كنار بگذاريم، اينها همه فرزندان حضرت زهرا (س) هستند.

………………………………………………………

پدر تا اين اواخر، خودشان را موظف مي‌دانستند كه خدمت آيت‌الله انصاري شيرازي برسند. ما نديديم كه ايشان خدمت آيت‌الله انصاري شيرازي بروند و پاي اين استادشان را نبوسند.

بحث ديگري كه همه در مورد ايشان مي دانند و بسيار در آن شاخص بودند، احترام به سادات بود.
در بين طلبه‌ها و شاگردان ايشان اگر طلبه سيدي از در وارد مي‌شد، جلوي پاي او بلند مي‌شدند. بقيه را هم موظف مي‌كردند كه تا قبل از شروع درس اگر طلبه سيدي وارد شد، همه به احترامش بلند شويم و يك صلوات بفرستيم. ولي بعد از شروع درس به واسطه احترام به درس و گسيخته نشدن بحث اين كار را نمي‌كردند.
بارها مي‌شد كه اگر بچه سيد كوچكي وارد جايي مي‌شد، پدرم جلوي پاي او هم تمام قد بلند مي‌شدند. بچه را در بغل گرفته و مي‌بوسيدند و حتي پاي آن بچه را مي‌بوسيدند. من بارها ديدم از روي كفش، پاي بچه سيد را مي‌بوسيدند. هميشه مي‌گفتند ما اگر اين حجاب زمان و مكان را كنار بگذاريم، اينها همه فرزندان حضرت زهرا (س) هستند.

………………………………………………………

پدر تا اين اواخر، خودشان را موظف مي‌دانستند كه خدمت آيت‌الله انصاري شيرازي برسند. ما نديديم كه ايشان خدمت آيت‌الله انصاري شيرازي بروند و پاي اين استادشان را نبوسند.

PaBoosi

منبع: http://ostadmohandesi.blogfa.com/post-96.aspx

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اينگونه رفتارهاي احساسي ـ عاطفي را مقايسه كنيد با فرمايش امام صادق (عليه‌السلام):
عَنْ عَلِي بْنِ مَزْيدٍ صَاحِبِ السَّابِرِي قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ الله (عليه‌السلام) فَتَنَاوَلْتُ يدَهُ فَقَبَّلْتُهَا فَقَالَ: «أَمَا إنَّها لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِنَبِي أَوْ وَصِي نَبِي»
ترجمه: راوي مي‌گويد: بر امام صادق (عليه‌السلام) وارد شدم و دستشان را گرفتم و بوسيدم. پس فرمودند: اين كار، صلاح نيست مگر براي پيامبر يا جانشين پيامبر.
منبع:‏ كافي، محدث كليني، جلد ۲، صفحه‌ي ۱۸۵؛ عوالي اللئالي العزيزيه في الأحاديث الدينيه، احسائي، جلد ۱، صفحه‌ي ۴۳۵؛ وسائل الشيعه، محدث عاملي، جلد ۱۲، صفحه‌ي ۲۳۴.
عَنْ يونُسَ بْنِ يعْقُوبَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ الله (عليه‌السلام): نَاوِلْنِي يدَك أُقَبِّلْهَا، فَأَعْطَانِيهَا. فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ رَأْسَكَ فَفَعَلَ فَقَبَّلْتُهُ. فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ رِجْلَكَ، قَالَ: «أَقْسَمْتُ أَقْسَمْتُ أَقْسَمْتُ ثَلَاثاً وَ بَقِي شَي‏ءٌ وَ بَقِي شَي‏ءٌ وَ بَقِي شَي‏ءٌ»
ترجمه: راوي مي‌گويد: به امام صادق (عليه‌السلام) عرض كردم: دستتان را بدهيد تا ببوسم، پس چنين كردند. گفتم: فدايتان شوم، [اجازه بدهيد تا] سرتان را [ببوسم]، پس چنين كردند. پس گفتم: فدايتان شوم، [اجازه بدهيد تا] پايتان را [ببوسم]، فرمودند: قَسَمَت مي‌دهم، قَسَمَت مي‌دهم، قَسَمَت مي‌دهم [اين كار را نكن] و چيزي ماند، چيزي ماند، چيزي ماند [يعني بگذار بوسيدن پا، بماند و انجامش مده].
منبع: وسائل الشيعه، محدث عاملي، جلد ۱۲، صفحه‌ي ۲۳۴.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدايا تو را شكر مي‌گوييم كه ما را شيعه‌ي امام صادق (عليه السلام) قرار دادي، تا اين گونه رفتارهاي عاطفي و احساسي را جزء دينت نشماريم و نقش مثبتي برايش در رساندن به كمال و سعادت، قائل نباشيم.
خدايا اگر ما را با «منهاج فردوسيان» آشنا نمي‌ساختي، از ديدن و شنيدن رفتارهاي احساسي برخي علماي محترم، دچار انحراف در ديدگاه و عمل مي‌شديم.

لك الحمد يا اله الحمد


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۲:۰۴ توسط:ارشام كمالي موضوع:

به دنبال ثواب بودن، ما را بيچاره كرده است!

«ما عادت كرده‌ايم همه چيز را براي ثوابش انجام دهيم. استادي داشتم كه مي‌گفت: شما براي فهميدن بخوانيد، ثواب به پاي خودش مي‌آيد. اين بد شده كه ما اين جور بار آمده‌ايم. يعني الان مي‌خواهيم عمره برويم، اولين چيزي كه در ذهن خطور مي‌كند ثواب است. اعتكاف مي‌رويم اولين چيزي كه خطور مي‌كند ثواب است. اعتكاف فلسفه‌اش چيست؟ اعتكاف از عَكَفَ مشتق است، عُكوف يعني يك جا ايستادن. اعتكاف رمزش اين است كه شما هميشه پيش خدا بمانيد. حج هم رمزش همين است. عمره رمزش دور خدا چرخيدن است، اما ما همه را براي ثوابش انجام مي‌دهيم. آن استادم مي‌گفت: اگر آدم در تابستان براي خنك شدن وضو بگيرد وضويش باطل است، اما اگر براي خدا وضو بگيرد هم خنك مي‌شود و هم عملش صحيح است. ثواب ما را بيچاره كرده است».

****************************

اين توصيه‌ها در حالي است كه:
قرآن كريم مي‌فرمايد: «مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَهِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرينَ؛ هر كس ثواب آخرت را بخواهد، از آن به او مي‌دهيم و به زودي، شكرگزاران را پاداش خواهيم داد» (سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي ۱۴۵)
نكته: از نظر استاد ايشان، اين كه قرآن كريم مي‌فرمايد: «مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَهِ؛ هر كس ثواب آخرت بخواهد» ما را بيچاره كرده است! اين بد شده كه ما اين جور بار آمده‌ايم!
يا مي‌فرمايد: «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ * عَلَى الْأَرَائِكِ ينظُرُونَ * تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَهَ النَّعِيمِ * يسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ * خِتَامُهُ مِسْكٌ وَ فِي ذَلِكَ فَلْيتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ؛ مسلّماً نيكان در انواع نعمت‏اند: بر تخت‌هاى زيباى بهشتى تكيه كرده و [به زيبايي‌هاى بهشت] مى‏نگرند! در چهره‏هايشان طراوت و نشاط نعمت را مى‏بينى و مى‏شناسى! آنها از شراب [طهور] زلال دست‏نخورده و سربسته‏اى سيراب مى‏شوند! مُهرى كه بر آن نهاده شده از مشك است و در اين نعمت‌هاى بهشتى راغبان بايد بر يكديگر پيشى گيرند!» (سوره‌ي مطففين، آيات ۲۲ تا ۲۶)
نكته: از نظر استاد ايشان، اين كه قرآن كريم مي‌فرمايد: «وَ فِي ذَلِكَ فَلْيتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ؛ و در آن [نعمت‌هاى بهشتى] راغبان بايد بر يكديگر پيشى گيرند!» ما را بيچاره كرده است! اين بد شده كه ما اين جور بار آمده‌ايم!
يا مي‌فرمايد: «إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * لِمِثْلِ هَذَا فَلْيعْمَلِ الْعَامِلُونَ؛ راستى كه اين همان كاميابى بزرگ است. كوشندگان براى چنين [پاداشى] بايد بكوشند» (سوره‌ي صافات، آيات ۶۰ و ۶۱)
نكته: از نظر استاد ايشان، اين كه قرآن كريم مي‌فرمايد: «لِمِثْلِ هَذَا فَلْيعْمَلِ الْعَامِلُونَ؛ كوشندگان براى چنين [پاداشى] بايد بكوشند» ما را بيچاره كرده است! اين بد شده كه ما اين جور بار آمده‌ايم!
يا مي‌فرمايد: «سَابِقُواْ إِلَى مَغْفِرَهٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ ذَلِكَ فَضْلُ اللهِ يؤْتِيهِ مَن يشَاءُ وَ اللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيم؛ [براى رسيدن‏] به آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى كه پهنايش چون پهناى آسمان و زمين است [و] براى كسانى آماده شده كه به خدا و پيامبرانش ايمان آورده‏اند، بر يكديگر سبقت جوييد. اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد آن را مى‏دهد، و خداوند را فزون‏بخشى بزرگ است‏‏» (سوره‌ي حديد، آيه‌ي ۲۱)
نكته: از نظر استاد ايشان، اين كه قرآن كريم مي‌فرمايد: «سَابِقُواْ إِلَى مَغْفِرَهٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ؛ [براى رسيدن‏] به آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى كه پهنايش چون پهناى آسمان و زمين است‏‏» ما را بيچاره كرده است!
يا در ضمن موعظه‌هاي خداي تعالي به حضرت عيسي (عليه‌السلام) آمده است: «يا ابْنَ مَرْيمَ لَوْ رَأَتْ عَينُكَ مَا أَعْدَدْتُ لِأَوْلِيائِي الصَّالِحِينَ ذَابَ قَلْبُكَ وَ زَهَقَتْ نَفْسُكَ شَوْقاً إِلَيهِ. فَلَيسَ كَدَارِ الْآخِرَهِ دَارٌ. تَجَاوَرَ فِيهَا الطَّيبُونَ وَ يدْخُلُ عَلَيهِمْ فِيهَا الْمَلَائِكهُ الْمُقَرَّبُونَ وَ هُمْ مِمَّا يأْتِي يوْمَ الْقِيامَهِ مِنْ أَهْوَالِهَا آمِنُونَ. دَارٌ لَا يتَغَيرُ فِيهَا النَّعِيمُ وَ لَا يزُولُ عَنْ أَهْلِهَا. يا ابْنَ مَرْيمَ نَافِسْ فِيهَا مَعَ الْمُتَنَافِسِينَ فَإِنَّهَا أُمْنِيهُ الْمُتَمَنِّينَ، حَسَنَهُ الْمَنْظَرِ. طُوبَى لَكَ يا ابْنَ مَرْيمَ إِنْ كُنْتَ لَهَا مِنَ الْعَامِلِينَ مَعَ آبَائِكَ آدَمَ وَ إِبْرَاهِيمَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَعِيمٍ لَا تَبْغِي بِهَا بَدَلًا وَ لَا تَحْوِيلًا. كَذَلِكَ أَفْعَلُ بِالْمُتَّقِين‏؛ اي پسر مريم اگر چشمت مي‌ديد آنچه براي دوستان نيكوكارم آماده كرده‌ام، دلت آب مي‌شد و جانت از شوق رسيدن به آن، بر مي‌آمد. مانند سراي آخرت،‌ سرايي نيست. در آن، پاكان، همسايه‌ي هم مي‌شوند. فرشتگان مقرَّب بر آنان داخل مي‌شوند. ايشان از ترس‌هاي روز قيامت، امان‌يافته‌اند. سرايي است كه نعمت‌هايش تغيير نمي‌كند و از ساكنانش زايل نمي‌گردد. اي پسر مريم، همراه آنان كه براي آن [نعمت‌ها] تلاش مي‌كنند، تلاش كن كه آن [نعمت‌هاي بهشت] آرزوي آرزومندان است. نيكو چشم‌انداز است. خوشا به حالت اي پسر مريم اگر براي [رسيدن به] آن از عمل‌كنندگان باشي همراه پدرانت آدم و ابراهيم (عليهماالسلام) در باغ‌ها و نعمت‌هايي كه جايگزيني برايش و جابجا شدني از آن نمي‌طلبي. [آري] اينگونه با پرهيزكاران [رفتار] مي‌كنم» (كافي، محدث كليني، جلد ۸، صفحه‌ي ۱۳۶)
نكته: از نظر استاد ايشان، اين كه خداي تعالي مي‌فرمايد: «يا ابْنَ مَرْيمَ نَافِسْ فِيهَا مَعَ الْمُتَنَافِسِينَ؛ اي پسر مريم، همراه آنان كه براي آن [نعمت‌ها] تلاش مي‌كنند، تلاش كن» ما را بيچاره كرده است! اين بد شده كه ما [و حضرت عيسي (عليه‌السلام)] اين جور بار آمده‌ايم!
يا اين كه مولانا امير المؤمنين (عليه‌السلام) مي‌فرمايند: «اِعْمَلُوا لِلْجَنَّهِ عَمَلَهَا؛ براي رسيدن به بهشت، كارهاي درخور آن انجام دهيد» (نهج‏البلاغه، صبحي صالح، خطبه‌ي ۱۳۲)
نكته: از نظر استاد ايشان، همين حرف‌هاي امير المؤمنين (عليه‌السلام) است كه ما را بيچاره كرده است! اين بد شده كه ما اين جور بار آمده‌ايم!
يا اين كه در وصيت به امام حسن و امام حسين (عليهما‌السلام) مي‌فرمايند: «أُوصِيكمَا بِتَقْوَى اللهِ … وَ اعْمَلَا لِلْأَجْر؛ توصيه مي‌كنم شما را به پرهيزكاري و اين كه براي رسيدن به پاداش، عمل كنيد» (نهج‏البلاغه، صبحي صالح، خطبه‌ي ۴۷)
نكته: از نظر استاد ايشان، باز هم همين حرف‌هاي امير المؤمنين (عليه‌السلام) است كه ما را بيچاره كرده است! اين بد شده كه ما [و امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام)] اين جور بار آمده‌ايم!
يا در روايتي از امام صادق (عليه‌السلام) آمده است: «إِنَّ عَلِي بْنَ الْحُسَينِ (عليهما‌السلام) اسْتَقْبَلَهُ مَوْلًى لَهُ فِي لَيلَهٍ بَارِدَهٍ وَ عَلَيهِ جُبَّهُ خَزٍّ وَ مِطْرَفُ خَزٍّ وَ عِمَامَهُ خَزٍّ وَ هُوَ مُتَغَلِّفٌ بِالْغَالِيهِ، فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاك فِي مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَهِ عَلَى هَذِهِ الْهَيئَهِ إِلَى أَينَ؟ فَقَالَ: إِلَى مَسْجِدِ جَدِّي رَسُولِ اللهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) أَخْطُبُ الْحُورَ الْعِينَ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ يكي از ياران علي بن الحسين (عليهماالسلام) در شبي سرد، آن حضرت را ديد كه لباس و عمامه‌اي از خز در بر داشتند و عطرزده بودند. پس عرض كرد: فدايتان شوم، در چنين ساعتي و چنين آراسته به كجا مي‌رويد؟ فرمودند: به مسجد پدربزرگم رسول خدا مي‌روم تا حور العين را از خداي تعالي خواستگاري نمايم» (كافي، محدث كليني، جلد ۶، صفحه‌ي ۵۱۶)
نكته: از نظر استاد ايشان، همين انگيزه‌هاي امام سجاد (عليه‌السلام) كه از انجام اعمال صالح خود، به دنبال خواستگاري از حورالعين هستند، ما را بيچاره كرده است! اين بد شده كه ما [و امام سجاد (عليه‌السلام)] اين جور بار آمده‌ايم!


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۱:۴۳ توسط:ارشام كمالي موضوع:

شيرين شدن عسل با سه صلوات!

روزي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در نخلستاني نشسته بودند و حضرت علي (عليه السلام) نيز در خدمت ايشان حضور داشتند. ناگاه زنبور عسلي نزد آن حضرت آمد و شروع به چرخش كرد، در اين حال، پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به امام علي(عليه السلام) فرمودند: يا علي! اين زنبور قصد دارد ما را ضيافت دهد، و مي‌گويد مقداري عسل در فلان محل قرار داده‌ام، علي را بفرست تا آن را بياورد. لذا علي (عليه السلام) رفتند و آن عسل را يافته و در مجلس حاضر كردند.
رسول خدا (صلي الله و عليه و آله و سلم) از زنبور پرسيدند: چگونه غذاي شما كه شكوفه‌ي تلخ است، به عسلِ شيرين تبديل مي‌شود؟
زنبور عرض كرد: يا رسول الله! اين شيريني از بركت وجود شماست، چون هر وقت كه مقداري شكوفه بر مي‌داريم، بلافاصله به ما الهام مي‌شود كه سه نوبت بر شما صلوات بفرستيم و از بركت فرستادن صلوات، شكوفه‌ي تلخ به عسل شيرين تبديل مي‌شود.
منابع ادعا شده: خزينه الجواهر، صفحه‌ي ۵۸۶؛ لمعات الانوار، صفحه‌ي ۵۳؛ كنزالعمال، جلد ۱، حديث ۲۲۱۹.

*********************

دو نكته در مورد اين حكايت، قابل تذكر است:
نكته‌ي اول: اين مطلب را در دو منبع اول نديدم، زيرا اين منابع را نمي‌شناسم و احتمال مي‌دهم ساختگي باشد. و در منبع دوم نديدم چون دسترسي به كنز العمال نداشتم. پس اصلاً معلوم نيست كه اين روايت در اين منابع باشد ولي معلوم است كه در منابع معتبر شيعه نيست.
نكته‌ي دوم: فضيلت ذكر شريف صلوات، بسيار است ولي اين حديث، با توجه به اين كه منبع قابل توجهي ندارد، معتبر نيست و نمي‌توان بر طبق آن، قاعده‌ي تجملي، استخراج نمود.
اصحاب منهاج فردوسيان بايد توجه داشته باشند كه قواعد نظري و قوانين عملي منهاج فردوسيان، فقط از منابع شناخته‌شده و معتبر حديثي شيعه‌ي اثني‌عشري برگرفته شده و هيچ‌يك از آنها بر روايات ضعيف يا روايات عامه، بنا نهاده نشده است.


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۱:۱۶ توسط:ارشام كمالي موضوع:

نقدي بر فرازي از حديث معرفت نورانيت

در فرازي از حديث معرفت نورانيت امير المؤمنين (عليه‌السلام) آمده است: « أنا الَّذي حَمَلتُ نُوحاً فِي السَّفينهِ بِأمرِ رَبّي‏» يعني من كسي هستم كه نوح (عليه‌السلام) را به دستور پروردگارم در كشتي سوار كردم.
قرآن كريم، فرازهايي از حكايت حضرت نوح (عليه‌السلام) را چنين بيان مي‌نمايد:
«وَ أُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلاَّ مَن قَدْ آمَنَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ * وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ * وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ قَالَ إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ * فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُّقِيمٌ * حَتَّى إِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلاَّ مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ * وَقَالَ ارْكَبُواْ فِيهَا بِسْمِ اللّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ * وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبَالِ وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِي مَعْزِلٍ يَا بُنَيَّ ارْكَب مَّعَنَا وَلاَ تَكُن مَّعَ الْكَافِرِينَ * قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاء قَالَ لاَ عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاَّ مَن رَّحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ * وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءكِ وَيَا سَمَاء أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاء وَقُضِيَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ * وَنَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابُنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ * قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ * قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ * قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَركَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ» (سوره‌ي هود، آيات ۳۶ تا ۴۸)
ترجمه: و به نوح وحى شد كه از قوم تو جز كسانى كه [تاكنون] ايمان آورده‏اند هرگز [كسى] ايمان نخواهد آورد پس از آنچه مى‏كردند غمگين مباش. و زير نظر ما و [به] وحى ما كشتى را بساز و در باره كسانى كه ستم كرده‏اند با من سخن مگوى چرا كه آنان غرق شدنى‏اند. و [نوح] كشتى را مى‏ساخت و هر بار كه اشرافى از قومش بر او مى‏گذشتند او را مسخره مى‏كردند مى‏گفت اگر ما را مسخره مى‏كنيد ما [نيز] شما را همان گونه كه مسخره مى‏كنيد مسخره خواهيم كرد. به زودى خواهيد دانست چه كسى را عذابى خواركننده درمى‏رسد و بر او عذابى پايدار فرود مى‏آيد. تا آنگاه كه فرمان ما دررسيد و تنور فوران كرد فرموديم در آن [كشتى] از هر حيوانى يك جفت با كسانت مگر كسى كه قبلا در باره او سخن رفته است و كسانى كه ايمان آورده‏اند حمل كن و با او جز [عده] اندكى ايمان نياورده بودند. و [نوح] گفت در آن سوار شويد به نام خداست روان‏شدنش و لنگرانداختنش بى گمان پروردگار من آمرزنده مهربان است. و آن [كشتى] ايشان را در ميان موجى كوه‏آسا مى‏برد و نوح پسرش را كه در كنارى بود بانگ درداد اى پسرك من با ما سوار شو و با كافران مباش. گفت به زودى به كوهى پناه مى‏جويم كه مرا از آب در امان نگاه مى‏دارد گفت امروز در برابر فرمان خدا هيچ نگاهدارنده‏اى نيست مگر كسى كه [خدا بر او] رحم كند و موج ميان آن دو حايل شد و [پسر] از غرق‏شدگان گرديد. و گفته شد اى زمين آب خود را فرو بر و اى آسمان [از باران] خوددارى كن و آب فرو كاست و فرمان گزارده شده و [كشتى] بر جودى قرار گرفت و گفته شد مرگ بر قوم ستمكار. و نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت پروردگارا پسرم از كسان من است و قطعا وعده تو راست است و تو بهترين داورانى. فرمود اى نوح او در حقيقت از كسان تو نيست او [داراى] كردارى ناشايسته است پس چيزى را كه بدان علم ندارى از من مخواه من به تو اندرز مى‏دهم كه مبادا از نادانان باشى. گفت پروردگارا من به تو پناه مى‏برم كه از تو چيزى بخواهم كه بدان علم ندارم و اگر مرا نيامرزى و به من رحم نكنى از زيانكاران باشم. گفته شد اى نوح با درودى از ما و بركتهايى بر تو و بر گروههايى كه با تواند فرود آى و گروههايى هستند كه به زودى برخوردارشان مى‏كنيم سپس از جانب ما عذابى دردناك به آنان مى‏رسد.

************

سپس بلافاصله مي‌فرمايد: «تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِينَ» (سوره‌ي هود، آيه‌ي ۴۹)
ترجمه: اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مى‏كنيم پيش از اين نه تو آن را مى‏دانستى و نه قوم تو پس شكيبا باش كه فرجام [نيك] از آن تقواپيشگان است.

*************

حال با توجه به اين كه امير المؤمنين (عليه‌السلام) از امت رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) محسوب مي‌شوند و تصريح قرآن كريم بر اين است كه «مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَ لاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا» يعني: پيش از اين، نه تو آن را مى‏دانستى و نه قوم تو؛ چگونه مي‌توان پذيرفت كه آن حضرت، حضرت نوح (عليه‌السلام) را سوار كشتي كرده باشند؟!
پس يا بايد دست از اين روايت برداشت، يا بايد دست از آيه‌ي قرآن برداشت و يا بايد راهي براي جمع كردن مضمون آيه و روايت پيدا نمود.

 
برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۰:۵۲ توسط:ارشام كمالي موضوع:

اصحاب منهاج فردوسيان، شيعيان افراطي هستند!

اشكال: اصحاب منهاج فردوسيان، شيعيان افراطي هستند. /
طرح اشكال: از آنجا كه اصحاب منهاج فردوسيان، در اعتقادات اصلي، با شيعيان دوازده‌امامي، مشترك هستند، ولي در عمل، تندروي‌هايي دارند، بهتر است اينان را «شيعه‌ي افراطي» بدانيم.

**********

جواب: نخست بايد افراط و تفريط را معني كنيم. «افراط» به معني از حد درگذشتن، از حد ‌و ‌اندازه تجاوز كردن و زياده‌روي كردن است. «تفريط» به معني كوتاهي ‌كردن در كاري، اظهار عجز كردن در كاري، بيهوده ساختن، ضايع‌ كردن و تلف‌ كردن مال است.
اين كه «پيرو» به تمام دستورات «پيشوا»ي خود عمل كند، «متابعت» است ولي اگر بيش از آنچه به او دستور داده‌اند، عملي انجام دهد، «افراط» كرده است و اگر در انجام دادن دستورات پيشوايش كوتاهي نموده و موجب تلف شدن فرصت يا مالي گردد، «تفريط» كرده است. حال اگر مجموعه‌ي قوانين عملي منهاج فردوسيان ـ كه دستورات صريح و روشن خداي تعالي و پيامبر و ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) است ـ را كسي به دقت مراعات نمود، «متابعت» كرده است؛ و اگر كسي بيش از آنچه دستور داده‌اند را انجام دهد، دچار «افراط» شده و آن كه تمام يا بخشي از آن را بدون عذر، مراعات نكند، گرفتار «تفريط» است.
با اين حساب، آنچه شيعيان غير منهاجي بدان دچار هستند، «تفريط در عمل» است نه آنچه اصحاب منهاج فردوسيان مراعات مي‌كنند، «افراط». به عبارت ديگر، اشكال‌كننده اگر شيعه باشد، خود دچار تفريط و كم‌كاري در مراعات دستورات امام خويش است كه عمل‌كنندگان به دستورات امام را افراطي مي‌بيند. او نيز اگر متعهد شود كه به تمام دستورات قرآن كريم و آموزه‌هاي نبي و وصي (عليهم‌السلام) عمل نمايد، خواهد ديد كه اصحاب منهاج فردوسيان، دچار هيچ نوعي از افراط نيستند.


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۰:۱۸ توسط:ارشام كمالي موضوع:

راهكاري براي تغيير صفات ذميمه به صفات حميده!

اشكال: در برنامه‌ي تربيتي منهاج فردوسيان راهكاري براي تغيير صفات ذميمه به صفات حميده ديده نمي‌شود‌. /
طرح اشكال: انسان داراي سه بُعد است، عقايد، صفات و اعمال‌. برنامه‌ي تربيتي منهاج فردوسيان در دو زمينه‌ي عقايد و اعمال،‌ به تفصيل سخن گفته ولي از راهكارهاي تغيير صفات ذميمه به صفات حميده چيزي ديده نمي‌شود‌. اين نقيصه چطور مرتفع مي‌گردد؟
**********
جواب: نخست بايد صفات يا خُلق را تعريف كنيم‌. ‏در مفردات راغب آمده است: «خُلق به معناى قوا و سجايا و صفات درونى است كه با چشم دل ديده مى‌شود»۱‌. بنا بر اين مى‌توان گفت: اخلاق، مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است‌. ابن مسكويه مى‌گويد: «خُلق همان حالت نفسانى است كه انسان را به انجام كارهايى دعوت مى‌كند بى آن كه نياز به تفكر و انديشه داشته باشد، و آن بر دو قسم است:
۱‌‌ـ قسمى از آن طبيعى و به اصل مزاج آدمى بستگى دارد مانند كسى كه از كوچك‌ترين ناملايمى خشمگين مى‌شود و يا مى‌خندد و يا افسرده مى‌شود‌.
۲‌‌ـ قسم ديگر ناشى از عادت و تمرين است و چه بسا در آغاز از روى فكر ناشى مى‌شده ولى بر اثر تكرار، رفته رفته به شكل ملكه و خُلق و خوى ثابت در مى‌آيد، آن گاه بدون فكر و محاسبه عمل مى‌كند‌.
پس بنا بر اين، حالات نفسانى تا به شكل خلق و خوى ثابت در نيامده، به عنوان اخلاق شناخته نمى‌شود؛ مثلاً‍ اگر كسى يك يا چند بار بذل و بخشش كند، نمى‌شود او را سخاوتمند ناميد‌.
بعد از مشخص شدن تعريف صفات يا اخلاق، عرض مي‌كنم اين سؤال، يك جواب نقضي و يك جواب حلّي دارد‌.
**********
جواب نقضي (زير بار اشكال نرفتن) اين است: اصلاً قبول نمي‌كنيم كه هر انسان بايد در سه ميدان مجاهده كند و سه قلعه را فتح نمايد تا بتواند به كمال واقعي و سعادت ابدي‌اش برسد‌. يعني نمي‌پذيريم كه هر جوينده‌ي كمال و سعادت،‌ بايد هم اعتقاداتش را اصلاح كند، هم اخلاقش را تغيير دهد و هم اعمالش را صالح نمايد‌.
دليل اول براي اين نپذيرفتن اشكال، نص صريح قرآن كريم است كه در بيش از نود آيه، رسيدن به كمال و سعادت را منحصر در اصلاح اعتقادات و اعمال مي‌داند و اسمي و يادي از تغيير صفات ذميمه به صفات حميده به ميان نمي‌آورد‌. عبارت «الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ» و نظاير آن، تصريح در ضرورت مجاهده در دو جبهه (و نه سه جبهه) دارد‌.
دليل دوم براي نپذيرفتن اشكال اين است كه تغيير دادن صفات از سوي انسان، امري محال يا نزديك به محال است و فقط به عنايت خاصه‌اي از جانب حضرت حق تعالي صورت مي‌گيرد‌. اموري كه تغييرش به اختيار انسان نباشد، نمي‌تواند موضوع تكليف قرار گيرد و بر اصلاح نكردنش توسط انسان،‌ مؤاخذه‌اي در پي داشته باشد‌.
مثلاً كسي كه پوستي تيره‌رنگ دارد، نبايد براي رنگين‌پوست بودنش مؤاخذه شود چون از اختيار او خارج بوده است‌. ولي اگر همين شخص، با اختيار خودش كاري كند و راهي برود كه منجر به رنگين شدن پوستش گردد، مي‌توان او را به خاطر انجام اختياري مقدمات، مؤاخذه نمود‌.
**********
جواب حَلّي (زير بار اشكال رفتن): مي‌پذيريم كه انسان بايد در سه جبهه مجاهده كند‌. راهكاري كه در منهاج فردوسيان آمده، اصلاح ديدگاه‌ها و كنترل عمل ناشي از آن صفات است تا آرام آرام به نور ايمان و تفصيلي شدن اعتقادات، ريشه‌اش اصلاح و صفات ذميمه به صفات حميده تبديل گردد و به حد اعتدال برسد‌. به عبارتي ديگر، با دقت در آيات و روايات (كه زير بناي تفكر اصيل اسلامي و جانمايه‌ي برنامه‌ي تكاملي است) چنين به دست مي‌آيد كه آيات و روايات، در نگاه به مقوله‌هاي اخلاقي به دو قسم منقسم مي‌گردد؛
قسم اول: آيات و رواياتي كه صفت اخلاقي را از لحاظ نظري داراي حسن و يا قبح معرفي مي‌كند؛ يعني مي‌كوشد در مرحله‌ي اول، ديدگاه پيروانش را نسبت به جايگاه آن صفت در دسته‌ي صفات حميده يا رذيله مشخص نمايد‌. مثلاً غيرت را براي مرد ممدوح و براي زن مذموم مي‌شمارد‌.
قسم دوم: آيات و رواياتي است كه مصاديق صفات را مشخص مي‌نمايد‌. يعني راه را براي كسب صفات حميده و رها شدن از صفات رذيله به صورت عملياتي فراروي پيرو خود روشن مي‌سازد‌. به بيان ديگر علاوه بر اين كه مشخص مي‌كند كه چه صفت‌هايي براي چه افرادي خوب و ممدوح و براي چه افرادي بد و مذموم است، مشخص مي‌كند كه انجام دادن فلان كار و فلان كار موجب ‌مي‌شود تا انسان از متّصفين به آن صفت [در كوتاه مدت] معرفي شود و بر اثر ممارست و استمرار تا رسيدن به مرحله‌ي استقرار، از متصفين دائمي به آن صفت گردد‌.
همچنين مشخص مي‌كند ترك كردن فلان كار و فلان كار، انسان را از موصوفين به فلان صفت رذيله دور كرده و بر اثر تداوم، ريشه‌ي آن را از ساحت وجود بركند‌.
برنامه‌ي تربيتي منهاج فردوسيان (كه فقط مبتني بر آيات شريفه و روايات معتبر است) همين رويكرد را در اصلاح و ترميم صفات حميده و رذيله دارد‌. يعني در مرحله‌ي اصلاح ديدگاه‌ها و در قواعد نظري خود، حَسن يا قبيح بودن تك تك صفات بشري را روشن نموده است‌. سپس در قوانين عملي خود با حفظ مراتب ـ يعني سير اهم به مهم ـ مصاديق هر صفت را مي‌آورد و تكليف منهاجي در قبال انجام يا ترك آن را مشخص مي‌سازد‌.
بدين ترتيب اگر كسي همپاي اين برنامه‌ي تكاملي، سَير نمايد، طي دو مرحله، موفق به كسب تمام صفات حميده و رها شدن از تمام صفات رذيله خواهد گرديد‌.
نتيجه‌ي نهايي اين كه: هر كس خالصانه به قواعد نظري منهاج فردوسيان معتقد شود و صادقانه به قانون‌هاي عملي منهاج فردوسيان عمل نمايد، تمام صفات حميده را به مرور زمان كسب كرده و تمام صفات رذيله را به مرور زمان از ساحت جان خواهد زدود، بدون اين كه بخواهد تقلاي ويژه و تلاش خاصي از خود نشان دهد‌. پس چه بپذيريم كه بايد صفات را تغيير داد و چه نپذيريم، نتيجه‌اش براي اصحاب منهاج فردوسيان، يكي است زيرا آنان با التزام به قواعد و قوانين منهاج فردوسيان، خواسته يا ناخواسته، آگاهانه يا ناآگاهانه، جبهه‌ي سوم مجاهده (يعني تغيير صفات ذميمه به حميده) را در مي‌نوردند و به دستاوردهاي شيرينش نايل مي‌شوند‌.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. مفردات راغب، كلمه‌ي خلق، صفحه‌ي ۱۵۸.

 

 



برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۱۹:۵۷ توسط:ارشام كمالي موضوع:

توجه زياد به «عمل»، نوعي توهين به مقام شفاعت است!

اشكال: توجه زياد به «عمل» نوعي توهين به مقام شفاعت است. /
طرح اشكال: سالياني است كه مداحان و منبري‌ها، ما را دلخوش به شفاعت مي‌كنند. اكنون اگر منهاجي شده و اعتقادات سالم و اعمال صالح انجام دهيم،‌ جايي براي شفاعت نمي‌ماند و همين، به نحوي توهين به مقام شفاعت اهل بيت (عليهم‌السلام) است.
جواب: اصل شفاعت، ثابت و مسلم است و اعتقاد به آن، از اصول اعتقادي شيعه‌ي دوازده‌امامي مي‌باشد ولي قبول شفاعت، به معني باقي‌ماندن بر اعتقادات نادرست و انجام معصيت تا آخرين لحظات عمر نيست. از سويي، در قرآن كريم و معارف اسلامي، ايمان و عمل صالح، دو ركن ترقي و تكامل برشمرده شده و از سوي ديگر، موفق‌ترين شفاعت‌كننده، توبه معرفي شده است؛ يعني بازگشت از اعتقادات ناسالم و اعمال نادرست. امير المؤمنين (عليه‌السلام) فرمودند: «لا شَفيعَ اَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَهِ» (نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه‌ي ۳۷۱) ترجمه: شفاعت كننده‌اى موفق‌تر از توبه نيست.
يا همان حضرت در مورد شفاعت عمل صالح فرمودند: «شَافِعُ الْخَلْقِ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ وَ لُزُومُ الصِّدْقِ» (عيون الحكم و المواعظ، ليثي، صفحه‌ي ۲۹۷، الفصل الثالث باللفظ المطلق) ترجمه: شفيع مردم، عمل به حق و همراهي با راستي است.
پس نه تنها توبه، محاسبه و دقت در اعمال، منافاتي با بحث شفاعت ندارد، بلكه خودِ توبه و عمل صالح، از شفيعان محشر هستند و راه را براي رسيدن به قلّه‌هاي كمال و سعادت، هموار مي‌سازند.


برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۱۹:۲۸ توسط:ارشام كمالي موضوع: